نگاهی به نظريه هاي گوناگون درباره جهاني شدن
نظریه های تحول گرا
دکتر پوریا انگشت بافت
هيچ اتفاق نظري بين دانشمندان در مورد تعريف دقيق جهانيشدن، يا تأثير آن بر زندگي و رفتار ما وجود ندارد. برخي از دانشمندان كوشيدهاند جهانيشدن را بهعنوان مفهومي اقتصادي تعريف كنند؛ در حاليكه جمعي ديگر به تبيين اين مفهوم در چارچوب كل تحولات فرهنگي، سياسي، اقتصادي و زيستمحيطياخير پرداختهاند. بسياري از پژوهش ها نيز اصلا جهاني شدن را تعريف نكرده اند: در کتاب «تغيير اجتماعي و جهاني»، به جاي بخش نخست که موضوع آن چيستي جهاني شدن است، يک صفحه سفيد قرار داده شده است.
با توجه به چند موضوعي بودن ابعاد جهاني شدن و علل آن از ديد پژوهشگران جهاني شدن، ارايه دسته بندي موضوعي از نظريه هاي چيستي جهاني شدن امكان پذير نيست. به نظر مي رسد بهترين دسته بندي كه از نظريه پردازي ها مي توان ارايه كرد، نگاه كردن به موضوع بر اساس نگرش كلي نظريه پردازان و ديدگاه هاي آنان در رابطه با صواب بودن يا ناصواب بودن جهاني شدن است.
از اين منظر سه گروه قابل شناسايي است:
گروه نخست: جهان گرايان افراطي: كساني كه معتقدند جهاني شدن يك عصر تازه است كه در اين عصر تازه، تمام قواعد مهم دنيا عوض شده است. ملت هاي ما جايگاه خود را در روابط بين المللي از دست داده اند، پديده ها و هويت ها و رويدادهاي اجتماعي تنها در بستر ادبيات جهاني معنادار مي شوند. بنابراين عصر گذشته عصر تفكيك جوامع و تمام شده است و عصر جديدي -عصر جهاني شدن فزاينده- آغاز شده است. در اين گروه ماركسيستها، ليبرال ها و نگرش هاي جامعه شناختي را مي توان يافت.
گروه دوم: مخالفان جهاني شدن – تكسيزرها- ؛ آنها معتقدند كه اصلا چيزي به نام جهاني شدن وجود ندارد و اين تبليغات يك عده ليبرال است كه مي خواهند دنيا را يك جور ديگر نشان دهند. در عالم واقع كه بررسي كنيم روابط بين الملل نزديك تر و وابستگي متقابل در آن افزايش بيشتري پيدا كرده است. در اين گروه ماركسيستها، واقع گرايان و نگرش هاي جامعه شناختي را مي توان يافت.
گروه سوم: گروه تحول گرا كه معتقدند جهان در حال تغيير و تحول است. برخي اصول جهان گذشته حفظ شده ولي در اين شرايط سامانه اي جهاني پديد آمده كه همه چيز آن در حال تغيير است
بنا بر دسته بندي بالا، چهار دسته از نظريه هاي جهاني شدن مي توان ارايه كرد:
نظريه هاي ليبرال: اين نظريه ها معتقد به گسترش جهاني شدن و جهان شمولي ليبرال دمكراسي در حوزه هاي جهاني و در سياست، گسترش اقتصاد بازار و ارزش هاي جهاني ليبرال دمكراسي مي باشند و از نظريه پردازان برجسته آن مي توان به ديويد هلد، آنتوني مك كرو، ديويد گلديت و جاناتان پرولون اشاره کرد. گلديت و پرولون در كتاب نقل و انتقالات جهاني - سايتي هم به اين نام دارند- جهاني شدن را با روش هاي رفتارگرايانه و استفاده از آمارها و جدول ها توضيح داده اند. آنها جهاني شدن را يك فرايند گسترده و در برگيرنده سازمان ها و نهادها مي دانند.
جوزف تاميل و رابرت كوهن، که از نظريه پردازان وابستگي متقابل هستند را نيز مي توان در دسته معتقدان به جهاني شدن قرار داد اما آنان وجه ليبرال جهاني شدن را کم سو و کم اثر مي دانند و بيشتر به افزايش وابستگي هاي متقابل نظر دارند. كنيچي اوهماي ژاپني و فرانسيس فوكوياما نيز از جهان گرايان ليبرال افراطي هستند که جهاني شدن را آخرين حلقه گسترش ليبرال دمکراسي و خط پاياني تاريخ «پرافتخار» بشريت ذکر مي کنند
واقع گرايان: كنت والتس، رابرت گيلپين و استفن كراسنر از انديشمندان روابط بين الملل هستند که به طور کلي در زمينه نفي جهاني شدن يا امکان وقوع آن در گذشته گام برداشته اند. والتس، بنيان گذار و مهم ترين چهره نو واقع گرايي، مي گويد که اولا چيزي كه به نام جهاني شدن از آن سخن مي گويند در كشورهاي پيشرفته –آن هم در برخي از آنها- صورت پذيرفته و دوم آنکه، در آن تعداد از كشورهاي پيشرفته كه جهاني شدن را داريم جهاني شدن در تجارت و امور اقتصادي رخ داده و در حوزه هاي امنيت و سياست با پديده اي به نام جهاني شدن روبه رو نيستيم و همچنان دولت ها حرف اول و آخر را مي زنند.
رابرت گيلپين نظريه پرداز اقتصاد سياسي بين الملل نيز، وضعيت جديد را دوره ثبات هژمونيك با محوريت امريكا معرفي مي كند و افزايش ارتباطات در حوزه هاي گوناگون تجاري، سياسي، فرهنگي و روابط بين ملت ها را به معناي درهم شدن آنها و از ميان رفتن مرزها يا قدرت دولت هاي ملي نمي داند .
پوریا انگشت بافت
Dr. Pouriya Angosht Baft
وبلاگ ایرانشناسی دکتر پوریا انگشت بافت